خاطرات من از یک منطقه ی جن خیز

دوشنبه 9 دی 1398 06:55 ب.ظنویسنده: سعید یوسف زاده

 

یه محله ای بودم این و اون میگفتن جن زیاد داره برای خودم هم چند بار پیش اومد یک بار که تو اتاق بودم یهو دیدم یکی با پیراهن قهوه ای از در رفت بیرون رفتم طرف در دیدم حتی قفل زنجیری هم که به در بود از طرف خودم هنوز به در وصله .یک بار هم شب روی پشت بام خوابیده بودم صبح صدای جن میومد چند بارگفت بیدار شو ، تا فواصل زیاد کسی اطرافم نبود ولی صدای نزدیک بود خیلی هم گرفته و خاص بود.یک بار هم توی انباری تاریک بود صدای یک پیرزن میومد انگار داشت برای یک کودک لالایی میخوند،درباره این جاهای دیگر هم شنیدمشما هم خاطره از جن بگید.


 
جمعه 13 دی 1398 08:40 ب.ظ
سلام یه سوال !

چجوری وبتو این شکلی کردی ؟!

وبه یا سایته ؟!
سعید یوسف زاده
سلام
معمولا وبلاگه
پنجشنبه 12 دی 1398 08:44 ق.ظ
یا خدا.... الان دارم از ترس سکته میکنم. میدونم جن هست ولی الهی سروکارم به اینا هیچ وقت نیوفته.... شما مگه کجاها میرین ؟
سعید یوسف زاده
بعضی جاها هستند داخل شهر هم.همونجا همسایه بود شب میخوابید صبح میدید صندلی ها رو وسط اتاق چیدن رو هم یا شب این سیمهای شارژر تلفن رو میکوبن به دیوار.یا میومد تو اتاق خواب چراغهای سالن رو روشن میکردن.
چهارشنبه 11 دی 1398 08:01 ب.ظ
جن وجود داره شکی نیس ولی من ندیدم تا حالا
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات