بازار

جمعه 25 اسفند 1396 07:41 ق.ظنویسنده: سعید یوسف زاده

 
بازم بار دگر نزدیکِ عید است
خریدِ البسه،آجیل،از این دست

شدم راهی دهم انجامْ خریدم
شگفت گشتم بازار را بدیدم

چو بینم هرطرف،هرسمت شلوغیست
دگر نیست جای سوزن،این دروغ نیست

یه تعداد لِه میگردند هردم
تنی چند هم گره خوردند برهم

به هم گیر کرده اند،هستند حیرون
به سختی میکِشند خود را به بیرون

چه خواهد شد مرا در این شلوغی
دگر باید گریخت حتماً به زودی

زدم قید خرید نیستم به پایش
ببخشیدم عطایش برلقایش

مُسَلّم این زمان،وقتِ خرید نیست
باید زنده بمانم،شانس باقیست

نخواهم ماند دگر در این میانه
بدین گونه سعید رفت سمتِ خانه


شعرطنز از سعید یوسف زاده
هرگونه کپی کردنِ این شعر ممنوعِ

 

 
امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic