تبلیغات
سعید - مطالب تیر 1397

اجل

دوشنبه 25 تیر 1397 08:40 ب.ظنویسنده: سعید یوسف زاده

 
یه چند ماهیست که هفته به هفته
تو هر کوچه کَسی از دست رفته

انگار اینکه توی محله ی ما
اجل میگرده میبره کَسی را

الان هم در همین کوچه ی بهار
یکی مُرد،فرار بهتر است از قرار

حالا که نوبت کوچه ی ما هست
برای فرار کوله بار خواهم بست

سعید که اینجا نیست اون داره میره
یکی دیگه تو این کوچه میمیره


شعر از سعید یوسف زاده
هرگونه کپی کردنِ این شعر ممنوعِ

 

گراز

شنبه 23 تیر 1397 08:41 ق.ظنویسنده: سعید یوسف زاده

 
نصف شب چیزی یادم اومد که خواب رو از چشمام ربود ، موضوع سر گٌرازه یادم اومد رفتیم شمال توی کوه گراز داشت حمله میکرد به سمت آدم، دوستان چند باری شد لب پرتگاه ایستادند گراز که میدوید سمتشان جاخالی میدادند گراز پرت میشد تودرّه یا با تفنگ بادی میزدیمشون،حالا یاد گرازِ بیچاره افتادم با چشمانی گریان شعری براش سرودم اینجا میذارم.از الان هرکسی به گراز بی احترامی کنه باهاش حرف نمیزنم.

سلام ای حیوونِ نازنین گُراز
نصفِ شب یاد تو افتادم باز

کی تو رو آزار میداد و شاد میشد
اون روزا تفریح ما این بود خوب

عزیزِ خوشگل و نازنین تویی
دوست دارم بازم ببینم میدویی

شاد و خرّم باشی توی جنگلا
به دور از دشواری،نیرنگ و بلا

روزگارِ تو الان  چجوریه
اگه شادی واسه از ما دوریه

نبینم بذارنت باز سرِکار
این روشْ مُردنو از راه بردار

ای گراز تو همیشه هستی شجاع
یادِتو ، تو قلب من پا بر جا

از قدیما طبیعت جای تو بود
کوه و جنگل صخره ها،کنارِ رود

نبینم توی درّه افتادی
نده آزارت تفنگِ بادی

ببینم همیشه شاد و خرّمی
نداری هیچگونه اندوه و غمی

باوقار و استوار و سرفراز
همیشه باقی باشه نسلِ گُراز



شعرطنز از سعید یوسف زاده
هرگونه کپی کردنِ این شعر ممنوعِ





 

گیج

یکشنبه 17 تیر 1397 02:18 ب.ظنویسنده: سعید یوسف زاده

 
چند وقت پیش تو پیاده رو داشتم میرفتم جایی یهو متوجه شدم بجای اینکه برم دارم میام .
 

کلاغ

دوشنبه 11 تیر 1397 06:35 ب.ظنویسنده: سعید یوسف زاده

 
شبی آمد کلاغی روی خانه
چنان غار غار میکرد آن دیوانه

که ساعتها مرا بیخواب گردانْد
نمیدانم که چه مرگش بود آن

یهو آمد به سویش لنگه کفشی
چه ضربِ دستی داشت مرحوم درفشی

کلاغ شد زخمی و کردش پرواز
نیومد اون کلاغه سوی ما باز


شعرطنز از سعید یوسف زاده
هرگونه کپی کردنِ این شعر ممنوعِ